تبليغاتX
به نام غم

به نام غم

حکایت جالبی است که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمی کنند

 

 خدایا فاصلت با من خودت گفتی که کوتاهه

از این جا که من ایستادم چقدر تا اسمون راهه

فلک سیاره ی بخت من  اندر آسمان گم شد ...

همایونی سهیلی داشتم اندر خزان گم شد...

کشیدم تیره آهی از جگر اما نشان گم شد ...

زبیداد غمت در سینه ام راه فغان گم شد ...

ز اندوه لبت حرف و شکایت از میان گم شد ....

 

 

باز سر نوشتو انتهای آشنایی...

باز لحظه های غم انگیز جدایی...

باز لحظه های نا گزیر دل بریدن ..

بازم اول راهو حس تلخه نرسیدن ...

 

....

 

+نوشته شده در پنجشنبه 9 مهر1388ساعت15:28توسط یه دل که جا موند | |